كجايي؟؟

مرا به دور دست ببر
نمیتوانم توضیح بدهم چیزی را که در درون من است.
تمام کار های من پنهان کاریست
ای کاش فقط از من دور می شد.
اگر میدانستی چه میکردی؟
فکر میکردم تمام آن درد را میشناختم.
همه ی آن افکار به تو بر میگردد
به چیزیبرمیگردد که هیچ وقت گفته نشد
در گوشه و کنار مغز من. نمی توانم این آشفته بازار را کنترل کنم
توانش را ندارم. بیا و من را از اینجا دور کن
احساس میکنم تنهای تنها هستم
انگار باید خودم با آن تک و تنها روبرو شوم
حرف هایم سرد وبی معنی است
نترس به تو آسیبی نمیرسانم
اگر نشانتبدهم نمی توانی درک کنی
چون هیچ کس نمی تواند درک کند
فکر میکردم تمام آن درد را میشناختم.
همه ی آن افکار به تو بر میگردد
به چیزیبرمیگردد که هیچ وقت گفته نشد
در گوشه و کنار مغز من. نمی توانم این آشفته بازار را کنترل کنم
توانش را ندارم. بیا و من را از اینجا دور کن
به جایی نمیرسم
ادامه میدهم و به جایی نمیرسم
به جایی نمیرسم …

